خرید بک لینک

درباره سایت

133

آخرین مطالب

امکانات وب

اگه حق انتخاب داشتم... یه زمین کشاورزی... یه روستای گمنام کم جمعیت خوش آب و هوا... یه جفت دست پینه بسته... و موهای بلند "تو" که هر صبح می بافتمشان و شبانگاه روی شانه هایت می ریختمشان... اگه حق انتخاب داشتم... یه مغازه نجاری... یه خونه نقلی که دورتادور حیاطش گلدونای شمعدونی رو بچینم... کمی ذوق شاعرانه... و دستهای تکرار نشدنی "تو"... که برای بوسیدنشان دقیقه ها را می شمردم تا شب شود و باز من باشم و حیاط خانمان و دستهای تو و تو تو... اگه حق انتخاب داشتم... یه صندلی... یه غزل ناب از حسین منزوی... یه لبخند زندگی بخش"تو"... اگه انتخاب داشتم... یه قایق... یه خلیج فارس... یه"تویی" که تا ابد میپرستم... اگه حق انتخاب داشتم... "تو"..."تو"..."تو"....ولی!آه از ولی!ولی حق انتخاب ندارم!!نه زمین کشاورزی هست، نه روستا... نه صندلی و نه...و نه"تو"تو هستی... ولی با دیگری!مردی به جز من دستهایت را می بوسد، موهایت را شانه می زند، و فدای خندیدنت می شود!و من... مردی که تا ابد تو را ندارد... تنها... با تمام دوست داشتنت... تنهای تنها روزهای زندگی را به سوی هر چه بیشتر پیر شدن طی می کنمدلت شاد باشهفدای لبخندتتو خوش باش

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 11:03

ولی خودمونیم

دنیا... عجب جای نفرت انگیزیه!

یعنی نمیشد این دنیا جوری درست بشه که توش نه بیماری باشه

نه جنگ

نه گرسنگی

نه حسرت

نه دلتنگی

و تهش دو به دو آدمایی که همو دوست دارند به هم برسند؟؟

جان من نمیشد؟؟

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: پنجشنبه 23 آذر 1402 ساعت: 11:03

کسی بیاید، تنهاییمان را با هم قسمت کنیم!

کسی که شعر می شناسد... و زیبا سخن میگوید

کسی که انگشتانش را به رسم مهربانی، به انگشتانم گره می زند

بس است... این همه تنهایی دیگر مرا بس است

جوانیم رفت...

تا دیرتر نشده است، او که از جنس آرامش است... لطفا بیاید

آن وقت تمام بوسه های بغض دار این سالها را، تقدیم قدم هایش میکنم....

آن وقت، تا دنیا دنیاست، دور زیباییش خواهم گشت

آن وقت...

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1402 ساعت: 21:51

دیدی بعد از تو چقدر تنها شدم؟؟دیدی گفتم نرو... رفتی... من موندمو یادت؟؟اگه بدونی چقدرررر دلم برات تنگ میشه! اگه بدونی چقدرررر بهت فکر میکنم...آخه بعد از تو... هیچ کس نبود... هیشکی!هیچ کس دیگه منو بغل نکرد!!یادته؟ یادته عروسک خانم؟ توی مترو... توی ازدحام جمعیت... یادته بغلم کردی؟؟؟می دونی؟ دیگه هیچ وقت تجربه های با تو تکرار نشدن! دیگه با هیچ کس نرفتم ارم سبز، ساندویچ نخوردم با کسی، قدم نزدم و به حرفهاش، در حالی که زیباترین صدای دنیا رو داشته باشه گوش نکردم. یادته بهت میگفتم باید گوینده بشی؟ شدی یا نه؟ عزیزکم... بعد از تو هیچ کس نبود... چرا رفتی؟ تو هم آهنگ «لونه زنبور» گوش میدی؟ من هر روز گوش میدم!کاش داشتمت... کاش مال من بودی... کاش یک بار دیگه... فقط یک بار دیگه میدیدمت... می بوسیدمتاصلا منو یادت هست؟؟؟؟منمهادی

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1402 ساعت: 21:51

چقدر نیاز دارم که الان با کسی حرف بزنم... ولی هیچ کس نیست! اگه کسی صدامو میشنوه لطفا جواب بده لطفاً.... لطفاً....

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: دوشنبه 13 آذر 1402 ساعت: 21:51

غم های کوچک پر حرف اند غم های بزرگ لال...

برچسب: نویسنده: علی عباسی تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1402 ساعت: 16:41

صفحه بندی